
زندگی نامه
بی تردید شهید کرامت الله حسین زادگان ستاره ای بود که در مدت حیات خویش درخشید و در روشنایی، همچون آذرخش در افشانی کرد و بالاخره به آذرخش کربلای امام حسین(ع) پیوست.
او گلی بود که در باران خون شکفت و مسافری خسته بود که در جان و دل شوق وصل به حریم حقیقت و چشم به مراتب والای عروج و معنویت داشت. وی با قامتی چون سرو و با چهره ای بس افروخته و با پیکری غرق در خون و عشق همچون شقایقی که از عطش نسیم و شبنم به آتش در افتاده باشد راهی منزلگاه حقیقی و جایگاه ملاقات معبود گردید و با عروج روحانی اش به ملکوت به دل های آشنا سوره های قرآن را نگاشت و آیات الهی را حک ساخت.
شهید حسین زادگان یار محرومان و مرد عمل و کار بود. او پرورش یافته مکتب امام حسین (ع) و با تمام وجود به اهل بیت عصمت و طهارت عشق می ورزید. کرامت الله از خیل شهیدان شاهدی است که در حمایت از حریم دین و قرآن در جهاد مقدس عاشقانه بسوی معبود پر کشید و ندای شور و صفا و حقیقت جویی را در دالان تاریخ فریاد زد و حالا گوشه ای از زندگانی این شهید بزرگوار را تقدیم می کنیم:
شهید کرامت الله حسین زادگان فرزند مرحوم محمد صادق و مرحومه طلعت فاضلی در پنجم فروردین ۱۳۳۳ در خانواده ای مذهبی و متدین و علاقه مند به روحانیت در منزلی محقر در روستای کوشک قاضی دیده به جهان گشود و در دامان مادری متدین طبق آموزه های دینی پرورش یافت.فرزند دوم خانواده بود و خداوند یک برادر و دو خواهر دیگر به آنها اعطا کرده بود.
شهید دوره دبستان را در مدرسه مهذب روستا پشت سر گذاشت سپس دوران دبیرستان را در مدرسه شهید بهشتی(ذوالقدر سابق) ادامه داد. کرامت الله از کودکی با برادرش مرحوم ایوب به مسجد و مجالس دینی می رفت. کلاس نهم با خانواده به فسا نقل مکان کرد.در تمام دوران دبیرستان در اوقات فراغت مخصوصا در تابستان به کارگری مشغول بود. او در کوره های آجرپزی در گرمای تابستان کار می کرد تا کمکی برای پدر و برادرش باشد و از این طریق مانعی برای ادامه تحصیل پیش نیاید.
پس از گذراندن دوران تحصیلی موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. پس از مشورت با برادران مومن و مسجدی و روحانیون و تحقیق فراوان در نیروی هوایی رشته همافری استخدام و در تهران بیش از دو سال ادامه تحصیل داد. پس از اخذ درجه همافر سومی به همدان منتقل ودر خط پروازی شروع به کار کرد.
در ایامی که در پایگاه همدان بودتصمیم به ازدواج گرفت. مراسم عروسی اش در سال ۱۳۵۶ به گونه ای بود که تا آن زمان همانند آن کمتر کسی دیده و یا شنیده بود. در شب میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها، با پخش مولودی بوسیله بلندگو و دعوت از دوستان و برادران مذهبی مخصوصا محله مسجد الزهرا یک مراسم صد در صد مذهبی بر پا کرد تا از این طریق مشت محکمی به دهان طاغوتیان زده و تضعیف رژیم ننگین پهلوی و هوادارانش نماید.
بعد از دو سال در همدان به پایگاه هوایی بوشهر انتقال داده شد. این ایام مصادف شد با جریانات انقلابی قم و شهادت تعدادی از برادران اهل علم که باعث حرکت انقلابی مردم ایران شدند.شهید کرامت الله هم در پایگاه هوایی بوشهر راهش را ادامه داد اما با یک علاقه شدیدتر، گم شده خود را کم کم پیدا کرده و با تماس مستقیم و مخفیانه ای که با روحانیت بویژه مرحوم آیت الله ارسنجانی(امام جمعه سابق فسا) داشت با برادران، شب نامه و نوار سخنرانی مانند نوار شهید محراب آیت الله دستغیب به داخل پایگاه بوشهر برده و کم کم توانست کارکنان پایگاه را آماده یک انقلاب درونی کند.
در این ایام همافران و کارکنان نیروی هوایی بیش از پیش همبستگی خود را به مردم و امام خمینی اعلام کردند و شهید حسین زادگان با یک حرکت حساب شده و عشق به شهادت همکاران خود را جمع آوری و همه دست به دست یکدیگر و بطور واضح و آشکار شعار«ما همه سرباز توایم خمینی، گوش به فرمان توایم خمینی» را سردادند و در دستی پرچم و در دستی بلندگو در حالی که تعداد زیادی از پرسنل نیروی هوایی را هدایت می کرد شعار می داد و از پایگاه به طرف شهر بوشهر روانه شدند، سربازان گارد آنها را زیر نظر داشتند و افراد ساواک از آنها فیلم برداری می کردند، در یکی از میدان های شهر بوشهر جلوی عکس امام (ره) رژه رفتند و پشتیبانی مجدد خود را به اسلام و انقلاب اعلام کردند.
او در طول مبارزات شب و روز نداشت، با گروه ضربتی که از بین همکاران تشکیل داده بود شب تا صبح از پایگاه حفاظت می کرد. این عمل شهید حسین زادگان مورد استقبال سپاه پاسداران بوشهر قرار گرفته بود و او را برادر واقعی خود و نیروی فعال و کارآمد در پایگاه هوایی می دیدند.
شهید علاوه بر فعالیتهای انقلابی به فکر محرومین و مستضعفین هم بود هر روز غذاهای اضافی در پایگاه جمع آوری می کرد و با وسیله خودش و با کمک چند نفر از پرسنل پایگاه به روستاهای اطراف بوشهر می برد و در بین نیازمندان تقسیم می کرد. با شروع جنگ تحمیلی شهید حسین زادگان حال و هوایی دیگر داشت. به عنوان دیدار با رزمندگان و بازدید از جبهه های حق علیه باطل عازم منطقه عملیاتی جنوب گردید، چند روزی در کنار رزمندگان و از همنشینی با آنان لذت برد و سپس به پایگاه برگشت.
پس از مدت کمی با اصرار زیاد و داوطلبانه به پایگاه امیدیه اعزام شد و از آنجا به عنوان فرمانده گروهان ضربتی که از بین داوطلبان نیروی هوایی تشکیل داده بود به جبهه کوشک اعزام شد.شهید در جبهه کوشک به یکی از بستگانش می گوید: بنویس به فسا که کرامت شهید می شود و دیگر نمی آید. بیش از چند روز از این صحبت نگذشته بود که بوسیله انفجار مین در تاریخ ۱۳۶۱/۷/۳ به شهادت رسید. بیش از نیم ساعت از لحظه انفجار، دعا و شهادتین و آیات قرآن را تلاوت و یا مهدی ادرکنی می گفت و همچنان شمعی سوخت و خاموش شد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
مرگ شرافتمندانه را از زندگی ننگین ترجیح می دهم(امام حسین «ع»). ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون.
سلام بر ابر مرد جهان اسلام، خمینی کبیر که ما را از ظلمت طاغوت به نور الهی رهبری فرمودند. سلام بر شهیدان به خون خفته و به حق پیوسته که با ایثار خون و جان خویش در طبق اخلاص گذاشتند و فدای اسلام عزیز نمودند. سلام بر امت شهید پرور که عزیزان دلبند خویش را فدای مکتبی که عزیزتر از عزیزانشان هست کردند و می کنند.
امروز همه ما مسلمین اعم از برادران سنی و برادران شیعه بر ما واجب کفایی است که به ندای هل من ناصر ینصرنی امام بزرگوار لبیک گفته و با شعار پیش به سوی جبهه ها برای فتح کربلا حرکت کنیم تا از طریق کربلا به سوی قدس با تکبیر حرکت کنیم و اسرائیل غاصب را با زور بیرون کنیم و گوشمالی بدهیم که دیگر همچین خوابی نبیند.اینجاست که مسلمین و مستضعفین با وحدت باید به پا خیزند و تار و پود سلطه گران تاریخ را بهم پیچند و انشالله وعده خدا حق است که می فرماید: و نرید انمن الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین.که الحمد لله در ایران اسلامی ما امروز به ثبوت رسیده است.
ای مسلمین جهان به فرماندهی حجت بن الحسن المهدی(عج) قدس، در انتظار است.امروز کاخ سلطه گران متزلزل است،زمان مرگ جنایتکاران فرا رسیده است.ای امت با خون و جان و فرزند و مال و دارایی خدا داده به پیش (به پیش که والسابقون السابقون اولئک المقربون) .مواظب باشیم از رزمندگان اسلام عقب نیفتیم.ساعتی با خود غفلت نکنیم که شیطان نفسانی در کالبدمان سنگر گرفته است.
در نماز جمعه مخصوصا شرکت فعال داشته باشیم که از سیاست دنیا آگاهی بیشتری پیدا کنیم.نماز را به جماعت اول وقت بخوانیم و گناهان را در جلوی چشم مجسم و خوبیهای خود را فراموش کنیم.رابطه ما با قرآن کتاب آسمانی نزدیک و در زندگیمان پیاده نماییم.برای خدا از پوشیدن بدنمان که خدا داده است هراسی نداشته باشیم بلکه افتخاری بس بزرگ است که خداوند تبارک و تعالی این لیاقت را عنایت فرموده است.
هدیه من به پدر و مادر بزرگوارم،برادر و خواهران عزیزم،همسر مهربانم و عزیز خدا داده ام فاطمه، و همه دوستان و قوم خویشان و نزدیکان این است که خدا را فراموش نکنید.با یاد خدا و برای خدا قدم بردارید و به پدر و مادر بزرگوارم که من به عنوان امانتی نزد آنها بودم سلام فراوان می رسانم و از این که نتوانستم حتی به اندازه یک لحظه زحمت پدر و بی خوابی مادرم را جبران کنم از خدا طلب مغفرت و آمرزش می کنم و از همسر مهربانم می خواهم همان طوری که با یاد فاطمه زهرا (س) نام فرزندم را فاطمه قرار دادم، او را فاطمه وار تربیت نمایید تا بتواند در جمهوری اسلامی خدمت گذار واقعی باشد. از این که با تو وداع می گویم و به سوی خدا می روم افتخار کن. یگانه برادر بزرگوارم که در طول زندگی چون پروانه ای دلسوز به گرد من بعد از خدا پشتیبان و پشتکار بود، سلام فراوان می رسانم. از خدای بزرگ طلب اجر می نمایم.
به خواهران عزیز و گرامیم سلام فراوان می رسانم واز آنها می خواهم که گریه نکنند، اگر گریه ای دارند به یاد امام حسین و ائمه اطهار گریه کنند. ای رهروان راه سعادت و ای از طاغوت رسته ها، که خداوند بزرگ بر شما منت نهاده است پشتیبان ولایت فقیه باشید و از امام امت صد در صد برای خدا پشتیبانی کنید. لحظه ای غفلت نکنید که زندگی-ریاست-مقام و... موقت است، سعی کنید تکلیف انجام دهید، چه کسی خوشش بیاید، چه کسی بدش بیاید. ای امت شهید پرور همیشه در صحنه باشید، لحظه ای غفلت نکنید و به هیچ کس مطمئن نباشید، مگر امتحانش را پس داده باشد، همیشه به یاد خدا باشید و همیشه به هوش و به گوش باشید که کلام گهر بار امام بشنوید و عمل کنید. شعارهایمان عمل کنیم.
در آخر مقداری دارایی و زندگی و هر چیزی که خدا به من داده است با توجه به زن و فرزند و پدر و مادر برای امور جنگ یا بازسازی صرف شود. یاد شهید مظلوم بهشتی عزیز، رجایی بزرگ معلم شهید، شهید باهنر، شهید قدوسی، فیلسوف شهید مطهری و کلا تمام شهدای کربلاهای ایران را زنده نگه دارید و ادامه دهنده راهشان باشید. مطالعه کتابهای شهید مطهری فراموش نشود.
خدمت برادران گروه ضربت اسلامی پایگاه بوشهر و برادران عزیز، سنگر را حفظ کنید و یاد شهید کللی و دیگر شهیدان عزیز را بخاطر داشته باشید. هرکدام از مسئولین پایگاه صحبت اسلامی کردند، سرا پا گوش و گرنه با برخوردی اسلامی و قاطع آنها را تحویل مقام صالحه از طریق قانون بدهید. با ارگان های اسلامی و سایر ارگان های در خط طبق گذشته هماهنگ و هم صدا باشید.
در پایان از پدر و مادر بزرگوارم، برادر و خواهران محترم، قوم و خویشان عزیز و دوستان و سروران گرامی و کلیه پرسنل پایگاه که با ما در ارتباط بودند حلال بودی می طلبم و با بزرگواریشان مرا عفو نمایند. هیئت پیروان ولایت فقیه انشالله به جلسات ادامه دهند و دعای توسل را با یاد رزمندگان اسلام و شهدای به خون غلطیده و به حق پیوسته باشند. از همگی التماس دعا دارم. بعد از نماز دعای همیشگی فراموش نشود. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار، از عمر ما بکاه و به عمر او بیفزا. وصیت من به پدر که اگر من شهید شدم بگو تو با مادرم طلب نماید سلامت رهبرم. گریه مکن مادر، من نزد خدا می رویم، سوی منا می رویم، بهر دیار عشق او به کربلا می رویم. متذکر می شوم به همه مسئولین مواظب اوضاع باشند. بنده بسیار ناچیز کرامت الله حسین زادگان
۱۳۶۱/۶/۱۱
خاطرات:
به روایت حاج اسماعیل بازیاری(پسرخاله شهید)
پدر شهید کرامت الله حسین زادگان ، مرحوم محمد صادق فردی زحمت کش و متدین بود و کارگر کارخانه قند فسا بود. در سرمای زمستان و گرمای تابستان از کوشک قاضی تا کارخانه قند فسا پیاده می رفت و پیاده با جسمی خسته به منزل بر می گشت، سالها به همین منوال گذشت تا بازنشست شد. به مساجد روستا از پول زحمت کشیده کمک می کرد. شهید زیر نطر پدرش و بویژه برادرش مرحوم ایوب حسین زادگان رشد معنوی داشت.مرحوم ایوب فردی متدین و انقلابی بود و تمام هم و غم خود را برای تربیت کرامت گذاشت و از هیچ چیزی دریغ نمی کرد. پس از اینکه بواسطه شغلش در کارخانه قند منزلش را به فسا انتقال داد، شهیدکرامت الله را هم با خودش به فسا برد. در زمینه رشد معنوی کرامت حساس بود. شهید زیر نظر برادرش در مسجد الزهرای فسا با روحانیون خصوصا مرحوم ایت الله ارسنجانی و در مجالس احکام و قرآن حضور فعال داشت.زمانی که شهید کرامت در پایگاه بوشهر بود همچنان با برادرش در ارتباط بود و او را راهنمایی می کرد و از دور مراقبش بود.
به روایت حاج اسماعیل بازیاری
«این فرزند شهید است»
خداوند به شهید کرامت الله حسین زادگان فرزند دختری اعطا کرد، اسمش را فاطمه گذاشتند. شهید بارها در بین پرسنل پایگاه هوایی بوشهر دخترش را روی دست بلند می کرد و می گفت: این فاطمه فرزند شهید است! و بالاخره فاطمه دوساله، فرزند شهید شد.
به روایت حاج اسماعیل بازیاری
«عدالت در نزاع»
یک روز از مدرسه که تعطیل شده بودم، بین راه با یکی از همکلاسی هایم دعوا کردم و من یک تو گوشی به رفیقم زدم، در بین راه شهید کرامت را دیدم، با خودم گفتم الان از من طرفداری می کند، به من و رفیقم گفت: بایستید، یک بازجویی مختصری کرد، از پشت دست مرا گرفت و به رفیقم گفت: حالا همان طور که به تو زده یک تو گوشی بهش بزن! سپس گفت: حالا یکی خوردی و یکی زدی، الان با هم آشتی کنید و نهایتا صورت همدیگر را بوسیدیم و آشتی کردیم. روحش شاد و یادش گرامی
به روایت همکار و همرزم شهید:
سال ۱۳۵۴ من کلاس دوازدهم بودم شهید کرامت الله دیدم که از پشت دریچه کلاس با معلم زبان، انگلیسی صحبت می کرد. بعدا معلم زبان گفت که ایشان آقای حسین زاد گان می گوید من همافر و متخصص هواپیما هستم. از آن جا من تشویق شدم که به نیروی هوایی یعنی همافری بروم و همکار شهید کرامت شوم. او کروچیف هواپیما بود و من هم مسئول هواپیما شدم.در زمان انقلاب با هدایت ایشان پرسنل پایگاه در شهر بوشهر جلوی عکس امام (ره) رژه رفتند و اعلام وفاداری کردند. در شب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ شهید حسین زادگان در پایگاه هوایی بوشهر با مدیریتی که داشت با بچه های هوابرد شیراز صحبت کرد و آنها تسلیم شدند و با همکاری همدیگر و فرمانده پایگاه، نیروهای هوابرد را با یک هواپیمای C130به شیراز منتقل دادیم.در زمان انقلاب شهید کرامت یک گروه ضربت تشکیل داده بود و مسئول حفاظت پایگاه به عهده داشت و در زمان جنگ تحمیلی با همین یگان ضربت که از داوطلبین نیروی هوایی بود و خودش فرمانده و مسئول آموزش آنها بود به جبهه جنوب عازم شد. او واقعا انقلابی، نترس و شجاع بود. همه پرسنل پایگاه با احترام به او نگاه می کردند. مدتی در منطقه عملیاتی کوشک از مرزهای میهن اسلامی حراست کرد که در حادثه انفجار مین به درجه شهادت رسید. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد