
پرتوی از زندگی نامه شهید
شهیدان در طلب عشق، بستر عافیت را رها کرده و عرصه حماسه و شهادت را برگزیده بودند. معشوق نیز در انتظار آنان در وادی«اعلی علیین» خوان خود را گسترده و ملائک آستان را به استقبالشان گسیل کرده بود.
یکی از عاشقان این معرکه، سرباز شهید نادر رئیسی است که در اولین روز از فروردین ماه ۱۳۴۲ همزمان با شروع بهار طبیعت در یکی از خانواده های زحمتکش و مذهبی روستای کوشک قاضی پا به عرصه هستی نهاد.
چهره لبریز از سعادت و خوشبختی او، پدر و مادرش را بر آن داشت تا نام زیبای «نادر» را برای نورسیده خود انتخاب کنند.شهید نادر دوران کودکی را در آغوش گرم خانواده سپری کرد و در این مدت والدینش در تربیت و پرورش او تمام همت خود را بکار گرفتند.
فرزند دوم و پسر ارشد خانواده بود و خداوند یک برادر و سه خواهر به آنان اعطا کرده است.وقتی توان آموختن یافت راهی مدرسه شد و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه مهذب زادگاهش به پایان رسانید.سپس دوره راهنمایی را در مدرسه دهخدای شهرستان فسا ادامه داد و پس از گذراندن دوران دبیرستان موفق به اخذ دیپلم گردید.
از خصوصیات اخلاقی شهید نادر،تواضع و ادب در مقابل مردم و احترام خاصی به پدر و مادرش می گذاشت.
در دوران پیروزی انقلاب مثل تعداد کثیری از جوانان ایران زمین در راهپیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم پهلوی شرکت فعال داشت. به محض رسیدن به سن قانونی مشمولیت وظیفه، به خدمت اعزام شد و پس از طی دوره آموزشی به نیروی زمینی ارتش پیوست.
روح آرام و ملکوتی شهید نادر در ۲۴ فروردین ۱۳۶۲ در سن بیست سالگی در آسمان بیکران جبهه (دهلران)به پرواز درآمد و پیکر مطهرش به دست مردم قدر شناس تشییع و در گلزار شهدای روستای کوشک قاضی به خاک سپرده شد.روحش شاد،یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
پدر شهید،مرحوم حاج ناصر رئیسی در سال ۱۴٠٠ و مادر شهید،مرحومه حاجیه مهین رئیسی در سال ۱۴٠۳ به رحمت ایزدی پیوستند و در دارالرحمه روستای کوشک قاضی به خاک سپرده شدند.
وصیت نامه شهید
با سلام به پیشگاه آقا امام زمان(عج) و با درود به بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی.
اما بعد: من کی هستم که بتوانم از امام بگویم، ازصبرش بگویم که الگوی زنده ماست یا از دور اندیش بودنش که آنچه از آن والا مقام می بیند. شاید آیندگان بیشتر از ما او را درک کنند. یا از سخنرانی هایش که آن بزرگوار طوری لب به سخن می گشاید که یک استاد دانشگاه از آن بهره برداری می کند و یا یک بیسواد هم از آن فیض می برد. بله یکی از عجایب امام، همین بلاغت در گفتار است که اقشار مختلف از آن استفاده می کنند. یعنی هم احتیاج به تفسیر دارد و اینکه افراد عادی هم آن را متوجه می شوند.
وصیت من چیست؟ من چه چیزی بهتر از گفتار رهبر می توانم در وصیت نامه بگنجانم، از جنگ بگویم که امام فرمود: عزت و شرف ما در همین جنگ است. بخواهم طوری طرفداری از روحانیت چیزی بنویسم که امام گفتند: اگر روحانیت نبود، کشور هم نبود. از خانواده شهدا بگویم که اندرز داده اند خانواده شهدا چشم و چراغ این ملتند.
من فقط به خانواده و دوستانم یادآور می شوم که هیچ لحظه امام و فرمایشاتش را هیچ گونه فراموش نکنند تا بدین وسیله به سر منزل مقصود برسیم. به خانواده ام توصیه می کنم که اگر می خواهند در فراق من گریه کنند، گریه شان فقط بهانه ای جهت یادآوری از سرور آزادگان امام حسین(ع) باشد، چرا که ما در مقابل امام حسین، علی اکبرها و علی اصغرها عددی نیستیم.
من این جانم را فدای اسلام می کنم، اگر با کشته شدن من درخت اسلام آبیاری می شود، پس ای خمپاره ها و ای گلوله بیایید که من آماده ام، چون که راهم را انتخاب کرده ام. نمی دانم که این دست نوشته ها وصیت نامه من می شود یا بصورت نوشته هایی از لحظات تنهایی و روحانی در جبهه. اما اگر به فیض شهادت دست پیدا کردم، رضا هستم به رضای حق تعالی و این لحظات روحانی که این جا حکم فرماست به من الهام شده که شهید می شوم، البته اگر لیاقتش داشته باشم.
سفارش من این ست که هیچ وقت نماز را فراموش نکنید. همیشه طوری زندگی کنید که فکر کنید لحظات آخر زندگی تان باشد. به خواهرانم توصیه می کنم مثل همیشه حجاب را رعایت کنند. اگر شهید شدم مرا در زادگاهم و در کنار همرزمانم دفن کنید. در آخر برای امام طول عمر و برای خانواده ام صبر از درگاه خداوند خواستارم. دهلران-تنگه ابوغریب. نادر رئیسی
خاطرات شهید
خاطره۱: مادر شهید
مدتی قبل از اینکه نادر به سربازی اعزام شود قصد داشت به عنوان بسیجی به جبهه برود. از آن جایی که پدرش شغل رانندگی داشت و بیشتر اوقات در مسافرت بود من به او گفتم: مادرجان! پدرت که دائم در مسافرت می باشد و بزرگتر خانواده شما هستید،اگر مدتی صبر کنید زمان سربازیت می رسد، در این هنگام نادر رو به من کرد و گفت:من می دانم شما چه فکری می کنید،شما می ترسید که من در جبهه شهید بشوم،مادرم! عمر دست خداوند است،چه یک ماه،چه صد سال،اخر الامر می میریم.چه بهتر که انسان به خاطر یک آرمان و یک هدف مقدس شهید بشود و به سمت معبود برود.در این لحظه من گریه ام گرفت و بر شهامتش آفرین گفتم.
خاطره۲: مادر شهید
آخرین باری که فرزند شهیدم نادر به مرخصی آمده بود، او همه کارهایش با دفعات قبل فرق می کرد. آخرین روزی که در مرخصی به سر می برد، نادر رو به من کرد و گفت: مادر! شما دوسال در بچگی من را بغل گرفته اید، بیا تا شما را کول کنم و چند بار دور حیاط خانه بچرخانم، من تا آمدم از کارش ممانعت کنم، نادر سریع من را کول گرفت و دور حیاط منزل که اتفاقا خیلی هم وسیع بود چند بار چرخ زد. خدایا او داشت با من خداحافظی می کرد و به او الهام شده بود که این دفعه که به منطقه برگردد شهید می شود، حتی نادر به چند نفر از دوستانش گفته بود کهداین دفعه شهید می شود.
خاطره ۳:دوست شهید
من تنها در خانه بودم، خانواده ام همگی به یکی از شهرهای اطراف رفته بودند. درب منزل باز بود، نادر با لباس سربازی وارد شد. بعد از روبوسی و احوال پرسی کنار هم نشستیم و درد دل کردیم.
شهید نادر از منطقه و درگیری با عراقی ها و از بمباران تعریف می کرد. از حماسه رزمندگان صحبت شد و او گفت که تا حالا خدا نخواسته که من شهید شوم، چون تعداد زیادی از دوستانمان شهید شده اند. از دوست صمیمی خود به نام وحید نادری گفت. نادر می گفت: با دوستم دائما با هم هستیم و به وحید گفتم اگر نوبتمان شد با هم شهید می شویم. بعد از اتمام مرخصی نادر به منطقه رفت. بعد از بیست روز وقتی خبر شهادت نادر به ما دادند، دوستش وحید نادری هم در کنار او و در یک زمان هر دو با هم تشییع کردند. روحش شاد