
پرتوی از زندگی نامه
شهید علی کوهپیما فرزند مرحوم قلی در بیست و سوم مرداد ماه ۱۳۳۷ در روستای کوشک قاضی در یک خانواده ای مذهبی و متوسط دیده به جهان گشود و چون نشانه ای از اسم علی به صورت حک شده در پشت سر او دیده می شد او را علی نامیدند، مرحوم پدرش هم در خواب دیده بود که خداوند پسری به وی عطا می فرماید که نشانه ای از علم در او دیده می شود و این موضوع به خوبی برای خانواده روشن بود.
شهید کوهپیما، دوران کودکی را پشت سر گذاشت و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه زادگاهش به پایان رسانید ولی به علت بیماری پدر مجبور شد ترک تحصیل کند.مدتی بعد در شرکت مخابرات شیراز مشغول به کار گردید که از این طریق در امرار معاش خانواده کمک کند. سپس به خدمت سربازی رفت و در ادامه تشکیل خانواده داد که ثمره آن دو فرزند پسر و دختر می باشد. با شروع انقلاب با یاران و همفکران خود به یاری نهضت اسلامی شتافت و در مساجد نزدیک خانه نگهبانی می داد و در تظاهرات شرکت می کرد و دو مرتبه به اتفاق همکاران و خانواده موفق به زیارت امام راحل در قم گردید.
با شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به جبهه رفت و مدتی در کردستان مشغول خدمت شد و سپس به سر کار خود بازگشت. برای بار دیگر به جبهه جنوب اعزام شد و سال ۱۳۶۲ در جزیره مجنون به علت اصابت ترکش به سینه و کتف مجروح گردید که ایشان را به بیمارستان دکتر شریعتی تهران منتقل کردند، وقتی خانواده و دوستانش به دیدنش رفتند با این که وضع خوبی نداشت، گریه می کرد و شکایت از این داشت که چرا شهید نشده و همیشه از مادرش می خواست که دعا کند که شهید بشود.
شهید کوهپیما به بچه های خواهرش که آنها هم فرزند شهید بودند علاقه خاصی داشت و به آنها در ایام مرخصی سرکشی می کرد و به سرشان دست نوازش می کشید و حتی حاضر نبود فرزندان خود را جلوی این بچه ها ببوسد یا صدا بزند.بعد از بهبودی نسبی به شیراز منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت، اصرار داشت که به منزل برود و تخت بیمارستان را جهت مجروح دیگری که به پزشک احتیاج داشت خالی کند. هنوز عصب دستش خوب نشده بود که مجددا به جبهه جنوب رفت و دچار مسمومیت شیمیایی شد که با درمان سرپایی، بار دیگر به جبهه بازگشت و تقدیر چنین بود که با اینکه سمت معاونت مهندسی لشکر ۳۳المهدی(عج) به عهده داشت در ادامه عملیات والفجر هشت در منطقه فاو تاریخ ۱۳۶۴/۱۱/۲۸ به درجه شهادت برسد. پیکر مطهرش پس از تشییع در گلزار شهدای شهرستان فسا به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
پدر شهید، مرحوم قلی کوهپیما در سال ۱۳۵۵ وفات کرد و در دارالرحمه روستای کوشک قاضی به خاک سپرده شد.
وصیت نامه
قال علی (ع)
(فان الجهاد باب من ابواب الجنه، فتحه الله اولیائه)
«جهاد دری است از درهای بهشت که باز می کند خداوند بر روی دوستان خاص خودش»
به نام خدا، به نام او که همه چیزم اوست. خدایا به من کمک کن که لیاقت شهادت در راهت را پیدا کنم. من نمی خواهم بعد از شهادتم، برایم گریه و شیون کنید، سلاح بر زمین افتاده یاران حسین را بردارید و اسلام را یاری کنید که در این برهه، اسلام نیاز به خون دارد و درخت اسلام را باید با خون پرورش و آبیاری کرد و هیچ چیز دیگری جز خون عزیزترین عزیزان، این نهال را رشد نمی دهد .
برادران و خواهران، این دنیا، دنیای آزمایش است و همه می دانیم، هیچ کدام در این دنیا ماندگار نیستیم و همگی خواهیم رفت، فقط باید مواظب باشید که با روی سفید برویم. از همه شما برادران و خواهران می خواهم که اگر از من ناراحتی دیده اید و حرفی شنیده اید که ناراحت شدید مرا ببخشید، و هرکس به هر عنوان مرا ناراحت کرده، من او را می بخشم و از خداوند می خواهم که هم من و هم شما را ببخشد و به راه راست هدایت کند.
مادر جان! اول به شما می گویم که مرا حلال کنید، مادر جان! برایم گریه نکن و اصلا ناراحت نباش، افتخار بکن که مادر شهید هستی، از خداوند بزرگ می خواهم که به شما صبر و طاقت عنایت فرماید، تا بتوانی مهدی، هادی و بچه خواهرم را بزرگ کنی و در راه پدرشان و در راه اسلام تربیت کنی، و از همسرم می خواهم که مرا حلال کند، چون من همسر خوبی برایش نبودم، و از او می خواهم که جواد، نور چشم من را مواظبت کند، او را به مدرسه بفرستد تا درس بخواند تا انشالله بتواند در آینده فرد مفیدی برای انقلاب و مردم مظلوم ایران باشد. از خواهرانم می خواهم که اصلا برای من گریه نکنند و ناراحت نباشند و می خواهم که مرا حلال کنند. خلاصه قدر این امام و امت را بدانید و دعا برا ی امام و رزمندگان فراموش نکنید. جنگ را پشتیبانی کنید که بزرگترین نعمت است. در خاتمه از همه برادران همسنگرم التماس دعا دارم. ۱۳۶۳/۱/۲۷ علی کوهپیما
خاطره از بستگان شهید
شهید علی کوهپیما بسیار با عاطفه و مهربان و وجودش سرشار از رحم و عطوفت، عابد شب های تار و شیر میدان های کازار بود. خود شهید نقل می کرد: در جبهه جزیره مجنون از ناحیه قفسه سینه ترکش خوردم و برای مدتی جهت مداوا در بیمارستان بستری شدم، بعد از این ماجرا با وجود این که از تنگی نفس و درد قفسه سینه بسیار رنج می بردم ولی به خاطر عقب آوردنم از جبهه نبرد این درد را در سینه ی خود حبس کردم و بدون این که از این موضوع با کسی حرف بزنم دو باره راهی جبهه شدم و در لشکر المهدی (عج) گردان مهندسی مشغول رانندگی دستگاههای سنگین جهت سنگر سازان بی سنگر جبهه حق شدم.
یکی از افتخارات بزرگی که این شهید بزرگوار در جبهه فاو عراق در عملیات والفجر هشت کسب کرد این بود که حدود هشت دستگاه ماشین الات مهندسی از جمله لودر، بلدوزر و گریدر و حدود ده هزار عدد فیلتر این دستگاهها به غنیمت گرفت و تحویل لشکر داد، بعد از آن برای رساندن امکانات و استحکامات سنگر سازی به خطوط مقدم و خاکریز زدن برای رزمندگان که از دید و تیر دشمن محفوظ بمانند رفت و در نهایت در زیر آتش توپخانه و آتش باران دشمن جان به جان آفرین تسلیم محبوب خویش کرد و به درجه رفیع شهادت رسید.
تقدیم به سنگر سازان بی سنگر( بویژه شهید علی کوه پیما)
سنگر زمانی خانه دریا دلان بود
میعاد گاه و مشهد رزمندگان بود
یک کلبه کوچک ز جنس سنگ و ماسه
جای دعا و خواب و ایثار و حماسه
چندین تفنگ و کوله پشتی و کمی نان
با چند همسنگر ز نسل رعد و طوفان
سنگر، نه چندان امن، اما گاهگاهی
می شد برای استراحت سر پناهی
هنگام حمله، خاکریز خط اول
ویرانه می شد زیر رگبار مسلسل
در آن زمان باید دوباره خاک ریزی
می شد بپا با همت یار عزیزی
در زیر بمب و آتش و دود و شراره
آماده می شد خاک ریزی از دوباره
اما چگونه؟ در چه حالی؟ با چه قیمت؟
در تیر رس، بر پشت ماشین، با شهادت
مردان سنگر سازِ جان بر کف نهاده
با قدرت ایمان و تکلیف و اراده
بر پشت ماشینهای غران می پریدند
سنگر برای همدلان می آفریدند
در نوبت سرخ شهادت آن سواران
پروانه می گشتند گرِد شمع یاران
جان را فدای حق پرستان می نمودند
در جانفشانی گوی سبقت می ربودند
هر خاکریز و جاده تا آماده میشد
جانهای بسیاری برایش داده میشد
در هر وجب با نعره الله اکبر
دریادلی در خون خود میشد شناور
دریا دلانی عارف و شیدا و گمنام
آئینه ی اسطوره های صدر اسلام
پیروزی رزمندگان بر خیل دشمن
با قیمتی اینگونه اهدا شد به میهن
با قیمت خونهای پاک آسمانی
خون عزیزی چون علی کوهپیمایی
آن اسوه ایثار و تقوی و فضائل
مرد نبرد، مرد خلوص و عشق کامل
او با جهادش اسوه این سرزمین شد
زیباترین اسطوره والفجر هشت شد
یک کربلا فرهنگ و اسرار نگفته
در نام «سنگر ساز بی سنگر» نهفته
حاج حسین صادقی